![]() |
![]() |
|
| و ماه هر شب در بستر خالی رودخانه ، به دنبال تصویر می گشت ! |
نازنینم ! وقتی که عکسها خود زیباترین غزلواره را در سوگ تو این چنین به ترنم نشسته اند ، به مدد کدام قلم و کلمات ، اوراق سرگردان را سیاه پوش کنم ؟ در فرقت کوهستانی که دامن فرا چیده است ، باید به کدام پنجره متوسل شد ؟ پر سوز ترین مرثیه را کدام چاه تاب توان دارد ؟ شاید همین جاست .
در دلهایی که آمیزۀ دریا و آفتابند و در چشمهایی که نگاه از عشق بر نمی گیرد و قیامت شاید تویی که سرسبز ترین ترانۀ بیداری را در خاک خفته ای ...
است که همچنان به یاد توست . به یاد تو ، ای نور دیده ام ، که مایۀ شادیها و غمهای من بودی ...
چشمهای ابری ، درد اندود ، تیره و نگون سارت را ... او به فروغی جاودانه شتافته است ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:49 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر شنبه روز رفتن توست
باز خواهی گشت شنبه ها و هیچ هفته های من با هفت شمارش نمی شوند همیشه را تنها هر گز از یاد من خواهد برد |
| پیوندهای روزانه |
|
آسمونی سایت اینترنتی رودسر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
زیر باران ، بی چتر فرهاد پرهامی محرم راز بچه ناف لندن فانوس کوچه باغ شب نیلوفری هفته های من خانه دوست خیال آبی چشمان سیاه در حوالی هیچ سقف نمور میرزا بد بین سلام بزرگوار آشفته |
|
RSS
|