تبليغاتX
تاریک ترین نور
و ماه هر شب در بستر خالی رودخانه ، به دنبال تصویر می گشت !
او نیامد 

نازنینم ! وقتی که عکسها خود زیباترین غزلواره را در سوگ تو این چنین به ترنم نشسته اند ، به مدد کدام قلم و

کلمات ، اوراق سرگردان را سیاه پوش کنم ؟

 

 فروخورده ترین بغضها را در آغوش کدام خیابان صبور باید شکست ؟

در فرقت کوهستانی که دامن فرا چیده است ، باید به کدام پنجره متوسل شد ؟ پر سوز ترین مرثیه را کدام چاه

 تاب توان دارد ؟

 

 در این جهت ایستاده ام و به اقیانوسی از زمزمه می نگرم که موج هایش سر بر قیامت برداشته است . و قیامت

شاید همین جاست .

 

 در دستهایی که عطر معصوم شقایقها را با خود دارند ، بر شانه هایی که بار سخت ترین فراق را تحمل کرده اند ،

 در دلهایی که آمیزۀ دریا و آفتابند و در چشمهایی که نگاه از عشق بر نمی گیرد و قیامت شاید تویی که سرسبز

 ترین ترانۀ بیداری را در خاک خفته ای ...

 

غم دل را با هر گلی گفتم . زیر هر درختی شکوه سر دادم . کنار هر جویبار نالیدم و گریستم .

 اما همۀ این ناله ها و شکوه ها بیهوده بود ، زیرا همه رنج مرا فراموش کردند و غمم را از یاد بردند .

 حالا دیگر گلها و درختان از تو بی خبرند . دیگر جویباران چیزی از تو نمی دانند ، فقط دل من ، دل شکستۀ من

است که همچنان به یاد توست . به یاد تو ، ای نور دیده ام ، که مایۀ شادیها و غمهای من بودی ...

 

چشمهای سیاهت را ببند دنیا ...

چشمهای ابری ، درد اندود ، تیره و نگون سارت را ...

او به فروغی جاودانه شتافته است ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:49  توسط ... |